تبلیغات
بسیج دبیرستان شهید مطهری - وقتی كه هواپیمای دشمن را اشتباه گرفتم
 
بسیج دبیرستان شهید مطهری
یه روزی بوی ایمان می دادیم و حالا ایمانمون بو می دهد .... خدایا

درباره وبلاگ


به نام خداوندی که از عدم آدم آفرید.
با سلام خدمت شما بازدید کننده محترم بسیجی و بسیج در چند دهه گذشته به تمام معنا در ایران قدرت نمایی کرده و حال زمان آن شده که از زحمات ایشان کمال سپاس را داشته باشیم وبلاگ بسیج مطهری از امروز برای ایجاد یک محیط سالم و کاربردی برای شما مسلمین عزیز بنا شده به امید آن که با توفیق الهی بزودی مرجع مناسبی برای بازدید کنندگان عزیز باشد.

مدیر وبلاگ : بسیج شهید مطهری
ساعت
وصیت نامه شهدا
رتبه وبلاگ بسیج
لوگوی حمایتی
روز شمار فاطمیه
نظرسنجی
قدرت اول منطقه کیست؟






محکوم کردن توهین به پیامبر

 لبیـــــــک یا خــــامنـــــــــــــــه ای   لبیـــــــک یا خــــامنـــــــــــــــه ای

 

وقتی كه هواپیمای دشمن را اشتباه گرفتم
خبرگزاری فارس: در فاصله دو كیلومتری پشت سرم و با ارتفاعی بالاتر هواپیمای شكاریی را دیدم با شكستن سكوت رادیویی به رهبر گروه اعلام كردم: سهیل شماره یك! شماره را دیدم در حدود یك مایلی پشت سر من قرار دارید.


سال 1360 بود و من به عنوان شماره چهار یك دسته پروازی به نام «سهیل» مأموریت داده شد. قرار شد با دیگر خلبان‌های دسته به یكی از تأسیسات صنعتی نظامی عراق حمله و به وسیله چهار فروند «اف 5» آنجا را بمباران كنیم.

باتوجه به قدرت پدافندی عراق و دفاع مستحكم آنها قرار شد تا در ساعات اولیه و پیش از طلوع آفتاب به آنجا حمله كنیم.

شب پیش از حمله توجیهات كامل پروازی توسط رهبر دسته پروازی انجام شده بود و پس از خوابی سبك و بعد از خواندن نماز پای هواپیما رفتیم و سریع مشغول انجام وارسی‌های پیش از پرواز سیستم ها، مهمات و... شدیم و با آماده كرن دستگاه دقیق ناوبری، آماده شكافتن دل آسمان شدیم.


در ابتدای باند پروازی بودیم كه به خاطر اشكال سیستم كنترل آتش یكی از هواپیماها، آن هواپیما از ادامه مأموریت باز ماند و پرواز به صورت دسته سه فروندی ادامه داده شد و به حول و قوه الهی هواپیماها را یكی پس از دیگری از زمین جدا كردیم.

در آسمان یكی دیگر از هواپیماها هم به خاطر مشكل سوخت رسانی از باك خارجی از ادامه مأموریت باز ماند و من و رهبر گروه به شكل دو فروندی به مأموریت عازم شدیم. هنوز هوا تاریك بود كه از مرز عبور كردیم و با گذر از مناطق روستایی و كُردنشین عراق به سمت هدف پیش می رفتیم. آنها با اینكه نمی‌دانستند ما خودی هستیم یا غریبه برایمان دست تكان می‌دادند.

ما در سكوت مطلق رادیویی تا نقطه IP (شروع حمله) ادامه دادیم و در آنجا ضمن بررسی مهمات و در آخر آماده سازی سوییچ‌ها، شروع به كاهش ارتفاع تا بیست متری زمین كردیم تا از آسیب‌ سیستم‌های پدافندی در امان باشیم.

با وجودتاریكی هوا با كمك دستگاه‌های ناوبری به نقطه هدف رسیدیم. نزدیك هدف بودیم كه آتش سنگین پدافندی شروع شد كه خود باعث شد تا بتوانیم موقعیت را دقیقا با موضوع مورد حمله تنظیم كنیم.


برای فرار از برخورد گلوله‌های ضدهوایی به صورت مارپیچ از لابه‌لای آتش پدافندی عبور كردیم و با اتخاذ تاكتیك‌های مناسب مهمات را در محل رها كردیم و به كمك آتش مسلسل به مواضع ضدهوایی‌ها حمله كردیم و همزمان از محل دور شدیم.

من از هواپیمای رهبر گروه دور شدم تا با انجام مانورهای مربوطه خود را از خطر تعقیب هواپیماهای عراقی برهانیم. پس از اطمینان از وضعیت خود این فرصت را پیدا كردم تا هواپیما را از نظر پرتاب كامل مهمات و سلامت فنی بررسی كنم و موقعیتم را نسبت به جنگنده شماره یك ارزیابی كنم.

در فاصله دو كیلومتری پشت سرم و با ارتفاعی بالاتر هواپیمای شكاریی را دیدم با شكستن سكوت رادیویی به رهبر گروه اعلام كردم: سهیل شماره یك! شماره را دیدم در حدود یك مایلی پشت سر من قرار دارید.

او جواب داد: سهیل شماره دو! مواظب باش. دو فروند میگ عراقی در حال تعقیب ما هستند!

و سپس پرسش‌هایی از موقعیتم و میزان سرعتم كرد و با اطلاعاتی كه در اختیارش قرار دادم فهمید كه من میگ دشمن را با هواپیمای او اشتباه گرفته‌ام. بنابراین توصیه كرد تا سرعت بگیرم وارتفاعم را كم كنم.
من سوخت كافی و البته مهمات برای درگیری نداشتم پس گریختم. دسته گاز را به بیشترین حد برده و با انحراف مسیر خود را از تیرس موشكی دشمن نجات دادم.

جنگنده‌های دشمن انگار در بعضی مواقع كور می‌شدند واین مصداق آیه شریفه «وجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون ...» بود.
*خاطراتی از خلبان امیر حسین خلیلی



نوع مطلب : سخن بسیجی، کتابخانه بسیج، قصه های عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:12 بعد از ظهر
As the admin of this web site is working, no doubt very shortly it will
be well-known, due to its feature contents.
شنبه 18 شهریور 1396 04:39 بعد از ظهر
I loved as much as you will receive carried out
right here. The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an impatience over
that you wish be delivering the following. unwell unquestionably come further formerly
again as exactly the same nearly very often inside case you shield
this increase.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:15 بعد از ظهر
Wonderful work! That is the type of info that should be shared
around the web. Disgrace on the seek engines for not positioning this publish higher!

Come on over and seek advice from my website .
Thank you =)
جمعه 25 فروردین 1396 07:07 قبل از ظهر
Hi there mates, how is everything, and what you desire to say regarding this post, in my view its really amazing designed for me.
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:22 قبل از ظهر
It's a pity you don't have a donate button! I'd most certainly
donate to this brilliant blog! I suppose for now i'll settle for book-marking and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to fresh updates and will talk about
this site with my Facebook group. Talk soon!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

وب هکس

اوقات شرعی

یادگار انقلاب
بسیج پایه اول

بسیج پایه سوم

آب و هوا
همراه با قرآن
به عشق خلیج پارس